|
چه سریع انسان تنبل میشه در رابطه با خدای خودش. چه غافلانه نشسته ایم و چه در خیال. دعا کنید که به راه بیام. هممون به راه بیاییم. حالا این شعر باشه اینجا. تا بعد
نخست ديده طلب كن، پس آنگهي ديدار از آنكه يار كند جلوه بر اُولو الابصار
ترا كه ديده نباشد كجا تواني ديد به گاه عرض تجلّي جمال چهرة يار
اگر چه جملة پرتو، فروغ حُسن وي است ولي چو ديده نباشد كجا شود نَظّار
ترا كه ديده نباشد چه حاصل از شاهد ترا كه گوش نباشد چه سود از گفتار
ترا كه ديده بود پر غبار ، نتواني صفاي چهرة او ديد با وجود غبار
اگر چه آينه داري براي حسن رخش ولي چه سود كه داري هميشه آينه تار
بيا به صيقل توحيد، آينه بزداي غبار شرك، كه تا پاك گردد از زنگار
اگر نگار تو آئينهاي طلب دارد روان تو ديدة دل را به پيش او ميدار
جمال حسن ترا صد هزار زيب افزود از آنكه حسن ترا مغربي است آينه دار
کتاب الله شناسی - به نقل از ديوان شمس مغربی
|