|
تنها دلیلی که می توانم در راه درسی و علمی ای که پیش گرفته ام تاب بیاورم
و با سختی های آن بسازم و ادامه دهم خداست. وقتی که سر کلاس می نشینم و
استاد شروع به بیان اصطلاحات پیچیده و عجیب می کند و می دانم که نه منتظر
تمام شدن کلاس هستم که پس از آن دوباره آغاز کلاسی دیگر است و نه منتظر
گرفتن مدرکی که بعد از آن دوباره تکاپو برای گرفتن مدرکی دیگر است و نه
بیرون از کلاس خبری است که بیرون رفتن از آن مرا از آن خبر مطلع کند، پس
آرام می نشینم و با او خلوت می کنم و می گویم خدایا برای تو! و این ذهن
مرا بسیار متمرکز می کند و آرام. شاید تنها امیدم به خواندن این درسها گشودن
پرده ای از اسرار هستی باشد و فهمیدن پرده ای از پرده های راز آفرینش و یا گشودن گره ای از کار بنده های خدا و راه نمودن به راه گم کرده ای در بیابان دنیا. و جز اینها، همه انتظار بازگشت است و نگاهی منتظرانه به آینده...
|